خاطراتی از اختاپوس...

خرید بک لینک

به نام خدا

دوستای خوبم سلام

خواستم تو این پست یکی دو تا از خاطراتم رو از اختاپووووس براتون بنویسم تا شما رو هم تو لحظاتی که تجربه کردم،سهیم کنم:

هر کاری سختی های خودش رو داره ...شاید خاطرات من بیشتر از سختی های کار باشه .... اما سختی هایی هستش که به خاطر همدلی گروه شیرین بود

یکی از چیزهایی که خیلی تو یادم مونده بالا رفتن از پله های قلعه رود خان بود....خب بیشتر مردم یک بار برای دیدن قلعه تا آن بالا می روند اما ما مجبور بودیم هر روز این مسیر رو به بالا برویم و روزهای آخر به خاطر پادرد های شدید از چوب کمک می گرفتیم

و

خاطره ای هم از آقای حیایی دارم که همه کارها و پرش ها رو توی فیلم خودشون انجام دادند و بدل کار نیاوردند و واقعا زحمت کشیدند

تو پلانی من باید تعجب می کردم و چشم هایم را باز و متعجب می کردم و به خاطر فن های بزرگی که برای باد زدن آنجا می گذاشتند،توی چشمانم خرده های خاک رفت و به خاطر اینکه لنز درونش بود عفونت کرد که گروه گریم محبت داشتند و با اینکه اواخر کار بود برایم لنز جدید تهیه کردند ولی خب چشمانم درد خیلی زیادی داشت و خیلی اذیت شدم

در قسمتی هم که موش رو در استوانه انداختند و من هم ناراحت هستم یک دفعه به خاطر گرمای زیاد و خستگی ناشی از کار فشار من به شدت افت پیدا کرد و از حال رفتم و همه متعجب شدند که چرا من یک دفعه غیبم زد و بعد متوجه شدند که از حال رفته و روی زمین افتادم

و یک خاطره جالب

یک بار آقای جواد هاشمی خواستند مطلبی را در گوشم به من بگویند اما حواسشون نبود در گوش گریم آهویی ام گفتند و من اصلا متوجه نشدم!

و بعد که حواسشان سرجایش آمد گفتند که انقدر که من را آهو تصور می کنند فراموش کرده اند که اون گوش ها گوش های من نیستش

چند تا عکس هم در ادامه براتون می ذارم امیدوارم از دیدنشون لذت ببرید:

ترلان پروانه...

ما را در سایت ترلان پروانه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: ‏§‏‏~‏$ بازدید: 159 تاريخ: جمعه 2 فروردين 1392 ساعت: 4:32

صفحه بندی